قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3412

تاريخ الفي ( فارسى )

اتفاقا شبى از شب‌ها كه برق و رعد و باران بسيار شده بود و جمعى از سپاه سيف الدّين كه نوبت‌به‌نوبت پاس اردوى او مىداشتند ، از روى غفلت و اعتماد كه در اين نوع شب‌ها هيچ كس از قلعه بيرون نمىتواند آمد ، به خواب رفتند و ساير سپاه به اعتماد ايشان به فراغت در خواب بودند كه جاسوس فرنگان خبر رسانيد كه « هيچ‌كس از سپاه مسلمانان در اين شب بيدار نيست . » فرنگان فى الحال مستعد شده از قلعه بيرون آمده خود را به اردوى امير سيف الدّين رسانيدند و تمامى مردم را اوّل به قتل آورده جميع اموال و اسباب و آزوقه يك ساله ، بلكه زياده از يك سال به قلعه بردند و قوّت تمام گرفتند . و چون اين خبر به صلاح الدّين رسيد ، بسيار محزون و مخزوم گرديد ؛ اگرچه آخر الأمر ، آن قلعه را در سال آينده فتح كرد و اكثر فرنگان را به سياست تمام به قتل رسانيد ، چنانچه در وقايع آن سال مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال است كشته شدن ابن مقدم « 1 » كه از امراى عظيم الشأن صلاح الدّين بود . « 2 » و شمّه‌اى از احوال او در وقايع سنوات سابقه قلمى شد ، و كشته شدن وى در عرفات بود . و كيفيّت اين واقعه را ابن اثير جزرى چنين آورده كه چون صلاح الدّين بيت المقدّس را فتح كرد ، ابن مقدم به عرض او رسانيد [ 160 ب ] كه من مىخواهم در يك سال زيارت قدس خليل را با زيارت كعبهء معظّمه و زيارت روضهء مطهّر حضرت رسالت پناه ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، جمع كنم . » صلاح الدّين وى را رخصت فرمود . و ابن مقدم به شام آمده به زيارت جميع انبيا كه در آن سرزمين مدفون بودند مشرّف شد و با حاج شام متوجّه حرمين گرديد . و امارت حاج شام به او متعلّق شد . و چون به عرفات رسيد اداى مناسك نموده مىخواست كه به جانب مشعر الحرام بازگردد ، بنابراين ، فرمود كه نقارهء كوچ زدند . چون آواز طبل رحيل به گوش امير مجير الدّين طاشتكين كه امير حاج عراق بود رسيد ، كس پيش ابن مقدم فرستاده او را از كوچ كردن پيش از خود منع كرد . ابن مقدم در جواب او فرستاد كه « تو امير حاج عراقى و من امير حاج شام . ما را با يكديگر هيچ مهم و رجوعى نيست . هروقتى كه مىخواهيم كوچ مىكنيم و شما هم هروقتى كه مىخواهيد كوچ كنيد . » القصّه [ ابن ] مقدم حرف او نشنيده متوجه مشعر الحرام شد و مجير الدّين طاشتكين چون بر اين حال اطّلاع يافت با مردم خود سوار شده از عقب تاخت كه او را بازگرداند . غوغاى عام عراقيان با او يار شد . و چون حاج شام رسيدند ، شروع در نهب و غارت ايشان كردند . ابن مقدم چون

--> ( 1 ) . متن : ابن منقذ . موضوع سخن شمس الدين محمد بن عبد الملك ابن مقدم است . ( 2 ) . اين واقعه را ابن اثير در حوادث سال 583 ه . ق . آورده است .